اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

73

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

فصل چهارم دربارهء طبابت ايران 1 . ملاقات با حاكم چون مترجم را قدرى بهبود حاصل شد ، گفتم كه از حاكم خواستار شود تا ما را اجازه رفتن به ييلاق دهد . از ذكر اشكالى كه به ما وارد كردند و زحماتى كه در دفع آنها كشيديم و معطلىهاى بىخودى كه ديديم ، و هدايا و تعارفات مختصرى كه كرده ، صرف نظر كرديم ، همين قدر مىنويسم كه از اهمال حاكم به شك آمده ؛ بالاخره صبح بيست و نهم ژوئن ، مسيو كارامان را فرستاديم و از حاكم ملاقات خواستيم كه وعده به عصر داد . چون ساعت ملاقات رسيد ، روانه شديم . به محض رسيدن ما را به نزد حاكم در عمارتى بسيار خوب ، در باغى كه در نهايت حسن و طراوت بود و انتظار ما را داشت ، [ بردند ] . بعد از تعارفات در همان مسندى كه بر روى آن نشسته بود ، ما را مقام داد . بعد از صحبتهاى رسمى و بعد از گفتگويى كه در علت سفر ما بود ، از حاكم سؤال كرديم كه آيا گمان دارد كه جواب اطلاع‌نامهء ما به اين نزديكيها برسد . حاكم به پاسخ گفت كه شاه به مشهد رسيده و تمام مملكت خراسان به تقديم اطاعت و انقيادش آمده است . آن مملكت چون وى را مسخّر و مسلّم شد ، معمول چنين است كه تا اواخر تابستان به تهران مراجعت فرمايند ، مگر اينكه مانند نادر شاه ارادهء تسخير هندوستان كند ، زيرا تمامى ملت و جميع سپاهيان طالب هستند كه فتوحات را به جانب هندوستان كشند ، و اين عزيمت موجب غنا و ثروت ملت و مايهء فخر و شهرت بشر [ باشد و ] تا